عشق

عشق من

بزرگ که شدم فهمیدم قایم موشک بچگی همون تمرین جدایی آدماست!!!

 

به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم

خوشتان

بیاید

به اون یکی وبلاگم هم سربزنید:

http://wise7600.blogfa.com/

جمعه ششم بهمن 1391| 10:47 |farzaneh| |

شمایی که تا دو روز پیش “چشم چشم دو آبرو” میکشیدی . . .


واسه ما “خط و نشون” نکش !

 

گروه اینترنتی ایران سان

.
نگران اشک‌ هایم نباش !


از لبخندم بترس که معنایش اشک‌ های فردای توست …

یکشنبه سوم فروردین 1393| 12:16 |farzaneh| |

بهترین وبدترین خاطره درسال۹۲رابگو......

 

 

 

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392| 12:0 |farzaneh| |

لقمــــه بزرگتر ازدهانت بودم

 برای همین بودکه مرا خرد میکردی


 
تا انـــدازه شوم

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392| 18:50 |farzaneh| |

گفتی تا سیگاری دود کنی برگشتم !


زندگیم دود شد ، کجا ماندی ؟؟؟

اس ام اس فاز سنگین اردیبهشت ۹۲

الان که کلی حرف واسه گفتن داریم


 دیگه زنگ انشا نداریم . . !

 

یکشنبه بیستم مرداد 1392| 21:53 |farzaneh| |

کاش میدانستی عشق و هوس دو مقوله ی جدا از هم هستند


عشق بهانه ات است ، به هوس هایت برس

 

 ax1 عکس های عاشقانه سری اول و جدید کاری از نما دانلود

تو را من “تو” کردم


وگرنه “او” هم زیادت است


پس اینقدر برایم ،شما,شما نکن…

9aea1a1ef3c0637139ace13ee74b8a08 عکس های عاشقانه سری اول و جدید کاری از نما دانلود

 

 

رفته ای ؟؟؟


بعضی ها بهش میگن قسمت


اما من تازگیها بهش میگم به درک . . .

 

farapix com 05407cfe6f3e29f5874a498d6bda6240 farapix com ce534acdce01ee9f3428cc65d0c1124b 2c89dbad9faks 7 عکس های عاشقانه سری اول و جدید کاری از نما دانلودسکوت همیشه به معنی “رضایت” نیست

گاهی یعنی:

خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمیدهند، توضیح دهم

عکس عاشقانه

 

 

 

پدرش بهش گفت این ۱۰۰۰تا چسب زخم رو بفروش تا برات کفش بخرم …

بچه نشست با خودش فکر کرد یعنی باید آرزو کنم ۱۰۰۰نفر یه جاشون زخم

 بشه تا من کفش بخرم ؟ ولش کن ، همین خوبه …

 

 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392| 11:58 |farzaneh| |

حالم از کلمه ی “عزیزم” و “عشقم” بهم می خوره

 

من رو همون “ببین” صدا کن

 

بی ریایی شرف دارد به ریا کاری .

 

Unhappy love photo

سه شنبه دهم اردیبهشت 1392| 14:36 |farzaneh| |

چه دنیای عجیبی است


همه میگویند،حرف دلت را بزن


اما هر وقت حرف دلم را زدم ، دل همه را زدم !!

عکس های غمگین از لحظه های تنهایی

 

گاهے سکــــــــوت ، همان دروغ است !


کمـــے شیک تر، روشنفکــرانـه تر


و با مسئولیت کمتر
.


.
ﯾﻪ ﺳﺮﯾﺎ ﺁﻏﻮﺷﺸﻮﻥ ﺩﯾﮕﻪ “ﺑﻐﻞ” ﻧﯿﺴﺖ !!!

 


ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻋﻤﻮﻣﯿﻪ …


جمعه ششم اردیبهشت 1392| 9:29 |farzaneh| |

دختر: شنیدم داری ازدواج می کنی .. مبارکه ..

خوشحال شدم شنیدم..

پسر: ممنون ، انشالله قسمت شما..

دختر: می تونم برای آخرین بار یه چیزی ازت بخوام؟؟؟

: پسر: چی می خوای؟
اگه یه روزصاحب یه دختر شدی می شه اسم منو روش بذاری؟

پسر: چرا؟

میخوای هر موقع که نگاش می کنم ..صداش می کنم درد بکشم؟؟

دختر: نه.. !!

آخه دخترا عاشق باباهاشون می شن..

می خوام بفهمی چقدر عاشـــــقت بودم...!

 

 

 

 

 

 

سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391| 11:40 |farzaneh| |

 

 

خیلی وقت است که کــــات گفته ام . . .


ولی تو همچنان برایم بــــازی میکنی . . .

 

عکسهای عاشقانه جدید

 

می دونی چیه رفیق؟


اگه از زندگی کسی می ری بیرون ، سعی کن کامل بری بیرون

حتی پوست تخمه هاتم جمع کنی با خودت ببری…

عکسهای عاشقانه جدید

 

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ،


که امروز ، اینقدر دیوانه وار ،


تشنه ی “بازی کردن” با آدم هایی؟

 

javanyar.blogfa.com

 

javanyar.blogfa.com

پنجشنبه هفدهم اسفند 1391| 12:1 |farzaneh| |

 

 هوا ابری بود داشت نم نم ،بارون میزد میلاد هم داشت با ماشینش از محل کارش برمیگشت خونه که کنار خیابون یه دختر خانومی رو دید که تنهاست و منتظر تاکسی! آروم رفت کنارشو شیشه رو داد پایین... سلام خانوم خوشگله برسونمتون... دخترک:برو آقا مزاحم نشو! میلاد:حالا سوار شو کرایه نمیخواد بدی! دخترک:برو آقا مزاحم نشو مگه خودت خواهر مادر نداری؟! میلاد:نه ندارم! دخترک:یه خنده ای کردو یواش یواش در عقب رو باز کرد مثل اینکه از میلاد خوشش اومده بود... میلاد:چرا عقب بشینی خب بیا جلو جا هست... این بود شروع آشنایی میلاد و الناز....
میلاد در طی راه از دخترک سوال کرد اسمتونو میشه بگین؟
دخترک:الناز هستم.
میلاد:منم میلاد هستم 27 سالمه توی یه شرکت کار میکنم،دانشجویی؟
الناز:بله با اجازتون
میلاد:چند سالتونه؟دانشجوی چه رشته ای؟
الناز:23 سالمه دانجوشی معماری هستم...
 
بقیه در ادامه مطلب برو حالشو ببر

CoηTiηue
جمعه یازدهم اسفند 1391| 19:31 |farzaneh| |

پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از

دوستاش یک ماه موند بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش

تیکه میندازد یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!!

میگه نه!! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونش...ون

بودی .

عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش .

رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه

به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو بود !

دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون

خورد ,خوابید ولی خواهرمو نشناخت 

پنجشنبه دهم اسفند 1391| 20:36 |farzaneh| |

پسره به دختری که باهاش دوست بود میگه :
امروز وقت داری بیای خونمون؟
دختره : مامانم نمیذاره
پسره : بگو میخوام برم استخر...
دختره اومد خونه دوست پسرش
پسره : تو که اومدی استخر مثلا باید موهات خیس باشن، برو تو حموم و موهاتو خیس کن!
وقتی دختره میره حموم، پسره به دوستاش زنگ میزنه . . .
پسره و دوستاش یکی یکی میرن و. . .
این آخری که رفت حموم ، دیدن خیلی دیر کرد ، نه یک ساعت نه دو ساعت ، موند تو حموم...

رفتن تو حمومو یهو دیدن دختره و پسره رگ دستشونو باهم زدند و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشته :

:

نامردا خواهرم بود . . .

 

دوشنبه هفتم اسفند 1391| 16:20 |farzaneh| |

 

.
کــــــجـا !!؟
همـین جــــاسـت آغــوشِ مـن !
که روزی هـــزار بـــار میــخـوانــمت کـه :
بیــــــــــا…
و تـــو ..
هــر بـــار ..
بــا شیطــنتـی تمـــــــام !
صــــدا نــــازک میـکنــــی ..
و بـــاز هـــم مـی پـــرســـی :
کجــــــــــــــــا !!


.

 


 

پنجشنبه سوم اسفند 1391| 15:24 |farzaneh| |

با هم باشیم نه یک سال بلکه یک عمر

بگذار آوازه ی با هم بودنمان چنان در شهر بپیچد

که روسیاه شوند آنان که

بر سر جدایی مان شرط بسته بودند . .

 

 

عاشقتم عشقم

دوشنبه سی ام بهمن 1391| 19:40 |farzaneh| |

 

خدایا...

بابت آن روز

که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ...!!!

من عصبانی بودم

برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد

 

و مــــــــــن پا فشاری می کردم...

 

سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391| 20:11 |farzaneh| |

بدترین چیز اینه که محبت مـــادر رو با "هان" و "چیه؟" جواب بدی...


.

.

.


بعد زنگ یه غریبه رو که فقط هوسه ، با "جانم" جواب بدی

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|

شنبه بیست و یکم بهمن 1391| 11:49 |farzaneh| |

 خدایااااااااااااا

خیلیا دلمو شکوندن

بیا بریم سراغشون

من نشونت میدم

توببخش


CoηTiηue
جمعه بیستم بهمن 1391| 14:53 |farzaneh| |

نبودنت هستیمو نابود میکردولی حالا بودنت . . .میشه نباشی؟ ؟

www.parsnaz.ir  عکس های غمگین از لحظات تنهایی

پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391| 20:48 |farzaneh| |

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند توش. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

جمعه سیزدهم بهمن 1391| 15:11 |farzaneh| |

خدایادقیقاداری بازندگی من

 

چیکارمیکنی؟؟بگوشایدبتوتم کمکت کنم

 

 

جمعه سیزدهم بهمن 1391| 14:36 |farzaneh| |

هرکه بااحساس باشدعاقبت خواهدشکست

این جواب سادگیست...

pgteo0g3p7nb39fg4jmp.jpg

جمعه سیزدهم بهمن 1391| 14:30 |farzaneh| |

خیلی سخته عشقت روباکس دیگه ای ببینی بعدبهش اس بدی کجایی؟؟بگه

 توقلبتم

rsg41s0eamt900ig16f.jpg

جمعه سیزدهم بهمن 1391| 14:26 |farzaneh| |

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

  مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

  وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

  راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟


بزرگترين مركز دانلود عکس های عاشقانه جديد

جمعه سیزدهم بهمن 1391| 10:27 |farzaneh| |

ار هیچکار بچگانه ام پشیمان نیستم جز اینکه آرزو داشتم روزی بزرگ شوم

نایت اسکین

نمی دانم خیانت بود یا عدالت نوشت دوستت دارم وبرای هردویمان فرستاد

نایت اسکین

آهای آدما جواب دوستت دارم مرسی نیست

نایت اسکین

دلمان که میگیرد تاوان لحظه هاییست که دل میبندیم

 نایت اسکین

خدایا!اخرش نفهمیدم اینجاییکه هستم تقدیر من است یا تقصیر من!!

 نایت اسکین

گاهی چقدر دلم برای یک خیال راحت تنگ میشود

نایت اسکین

خدایاهیچ تنهایی را آنقدرتنهانذارکه به هربی لیاقتی بگه عشقم

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391| 19:17 |farzaneh| |

کاش میشدزندگی راهم عوض کردمثل چایی وقتی که سردمیشود

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391| 17:54 |farzaneh| |

به بعضی ها هم باید با متانت خاصی گفت :
لطفا یه دهن برامون خفه شو
 

چهارشنبه یازدهم بهمن 1391| 18:14 |farzaneh| |

بعد از رفتنت موهایم را ار ته زدم خاطره ی دستانت دیوانه ام می کرد

چهارشنبه یازدهم بهمن 1391| 17:28 |farzaneh| |

نقاش ماهریست"فکروخیال"وقتی که دانه دانه موهایت راسفیدمیکند 

بس شنیدم داستان بی کسی..

چهارشنبه یازدهم بهمن 1391| 16:21 |farzaneh| |

بعضی وقت ها هست که دوست داری یکی کنارت باشه ..... محکم بغلت کنه .... بذاره اشک بریزی تا سبک شی.... بعد اروم تو گوشت بگه :

         **دیوونه چته ... من که باهاتم !!**

دوشنبه نهم بهمن 1391| 21:34 |farzaneh| |

X-themes